سبد خرید خالی است
قطعاً همه ما حداقل یک بار واژه سازه را شنیدهایم. میدانیم که سازه، سیستمی است که وظیفه دارد بارهای جانبی و ثقلی را تحمل کرده و در نهایت به زمین منتقل کند. سازههای فولادی (به طور عمده) متشکل از تیرها ، ستونها و بعضا انواع مهاربند هستند؛ و سقفها و کفها روی آنها متّکی هستند. به مجموعة تیرها و ستونها قاب میگویند. قابها سیستم باربر ساختمان را تشکیل میدهند. معمولاً کفها و سقفها بار خود را به تیرهای قاب، و تیرها به ستونها، و هر ستون به ستون طبقة پایین خود، و در نهایت به فونداسیون ساختمان و زمین منتقل کنند. اگر با فونداسیون سازه آشنایی ندارین پیشنهاد می شود حتما مقاله فونداسیون چیست؟ را مطالعه کنین.
به طور کلی، به اعضایی که تحت اثر بارهای عرضی قرار میگیرند، تیر گفته میشود. تیر ممکن است افقی، قائم، یا شیبدار باشد، اما در اکثر سازههای رایج، به صورت افقی هستند و تحت تأثیر بارهای قائم بر محور طولی خود قرار میگیرند. اگر یک تیر، علاوه بر بارهای عرضی، تحت اثر نیروی محوری نیز قرار گیرد، تیر-ستون نامیده میشود. در این به مقاله به آموزش طراحی تیر به صورت دستی و نرم افزاری که یکی از مراحل طراحی سازه فولادی است می پردازیم. این آموزش برگرفته از دوره آموزش ایتبس پاراپلاس و سایر مراجعی که در انتها به تفکیک ذکر شده اند می باشد.
موضوع مورد بحث در این مقاله، طراحی دستی و نرم افزاری تیرها در سازههای فولادی هستند که در ادامه به بررسی آنها خواهیم پرداخت. ابتدا به بررسی بعضی از مفاهیم و اصطلاحات پایه پرداخته و سپس در مورد طراحی سازه بحث میکنیم.
1) بررسی مفاهیم پایه
2) طراحی دستی خمشی تیر فولادی (به روش حالات حدّی)
3) طراحی برشی تیر
4) کنترل افتادگی تیرها
5) طراحی تیر فولادی در نرم افزار ایتبس
در اغلب سازهها، تیرها عهده دار وظیفه انتقال بارهای ثقلی وارد بر کفها به ستونهای سازه میباشند. در قابهای خمشی ، تیرها به عنوان یکی از اعضای باربر جانبی سازه تحت اثر لنگرها و نیروهای برشی ناشی از بارهای جانبی نیز قرار میگیرند.
تیر ممکن است افقی، قائم، یا شیبدار باشد، امّا در اکثر سازههای رایج، به صورت افقی هستند و تحت تأثیر بارهای قائم بر محور طولی خود قرار میگیرند.
معمولاً مقاطع تیرها از نیمرخهای نورد شده I شکل هستند. در صورتی که برای دستیابی به مقاومت موردنیاز، دسترسی به نیمرخ موردنظر مقدور نباشد، آنها را به صورت دوبل به کار میبرند، یا ورقهای تقویتی را به بالهای نیمرخ جوش میدهند. همچنین، در صورت عدم تمایل به استفاده از نیمرخها، و یا عدم تأمین انتظارات کیفی، اجرایی، یا مقاومتی، از طریق جوشکاری ورقها با ضخامت و ابعاد معین، به مقطع با مشخّصات مورد نظر دست مییابند.
بیشتر بخوانید: آموزش طراحی تیر بتنی
میدانیم که سه نوع تکیهگاه متداول برای تیرها عبارتند از:
بنابراین، بر اساس شرایط تکیهگاهی، میتوان تیرها را به صورت زیر دسته بندی نمود:
تیری تک دهانه میباشد که تکیهگاههای آن در دو انتها، یکی به صورت غلتکی و دیگری به صورت مفصلی میباشد. در واقع در انتهای این تیرها، هیچ گونه گیرداری برای تحمل لنگر خمشی وجود ندارد.
عبارت است از تیری با تکی هگاه های ساده که تکیه گاه های آن الزاما در انتهای تیر قرار نگرفته باشد.
عبارت است از تیری که یک انتهای آن، گیردار، و انتهای دیگر آن، آزاد باشد.
عبارت است از تیری که دو انتهای آن، گیردار و غیرآزاد باشد.
به تیری که دارای بیش از دو تکیهگاه ساده باشد، تیر ممتد یا سراسری میگویند. این تیرها در محل تکیهگاه میانی، دارای لنگر خمشی خواهند بود، ولی با توجّه به نوع اتصال آنها، هیچ گونه لنگری به ستون منتقل نمیشود.
انواع تیر در سازه های فولادی از نظر نوع کاربری و استفاده به دسته بندی زیر تقسیم بندی می شود:
عبارت است از تیرهای فرعی که بار کفها را به تیرهای اصلی منتقل میکنند. معمولاً در مسائل عملی، اتصال تیرچهها به تیرهای اصلی، مفصلی (ساده) هستند.
به تیرچههایی که از نیمرخ فولادی (نورد شده یا ساختهشده از ورق) و دال بتنی تشکیل شده باشند، و همچنین برای تأمین عملکرد مشترک دال بتنی و نیمرخ فولادی، نیمرخهای فولادی را از طریق برشگیرهای مناسب به دال بتنی متّصل کرده باشند، تیرچههای مختلط میگویند.
عبارتند از تیرهایی که بارهای سقف ها به آنها منتقل شده و آنها نیز بارهای خود را به تیرهای اصلی منتقل میکنند. در ساختمانهای رایج، در صورت نیاز به تیرهای فرعی، آنها را به صورت دو سرمفصل مدلسازی مینمایند.
دلیل نام گذاری تیرهای لانه زنبوری ، شکل این تیرها بعد از ساخت آنها میباشد. این تیرها دارای حفرههای توخالی معمولاً شش ضلعی در طول جان خود هستند. هدف از ساخت این نوع تیرها، افزایش ممان اینرسی است. یعنی تیر بتواند ممان خمشی بیشتری را با افتادگی کمتر، و وزن کمتر (در مقایسه با تیر نوردشده با نمره مشابه) تحمل نماید.
استفاده از تیرهای لانه زنبوری دارای مزایا و معایبی می باشد که در ادامه به آن ها اشاره خواهیم کرد.
از جمله مزایای استفاده از تیرهای لانه زنبوری می توان به موارد زیر اشاره کرد:
هم چنین از جمله معایب استفاده از تیرهای لانه زنبوری نیز می توان به مورد زیر اشاره کرد:
برای رفع این نقص، بعضی حفرهها را با جوشکاری ورق فولادی پر مینمایند تا اتصال بعدی تیر به ستون یا تیر فرعی به تیر اصلی به درستی صورت گیرد.
هم چنین بنابر الزام مبحث دهم مقررات ملی ساختمان استفاده از تیرهای با جان سوراخدار متوالی (لانه زنبوری) به عنوان اعضای باربر جانبی مجاز نیست. در صورت لزوم ایجاد سوراخ دسترسی در جان تیر، این سوراخ باید خارج از ناحیه حفاظتشده دو انتهای تیر و در نیمه میانی طولی دهانه تیر قرار گیرد. اطراف سوراخ باید به نحوی تقویت شود که مقاومت برشی و خمشی تیر به طور کامل فراهم گردد.
تیر اصلی، عضو باربر اصلی در سقف میباشد که بارهای وارده از طرف دیافراگم کف، تیرچهها، و تیرهای فرعی (در صورت وجود) را تحمّل کرده و به ستونها منتقل مینماید. با توجّه به شرایط طرح، اتصال تیر اصلی به ستون میتواند مفصلی یا گیردار منظور شود. در برخی موارد، برخی تیرهای اصلی ممکن است وظیفه سنگینتر و مهمتری نسبت به سایر تیرهای اصلی داشته باشند ( مثلاً دارای دهانه بزرگتر بوده یا بار چندین تیر فرعی و اصلی را تحمل کنند)؛ به این تیرهای اصلی، شاهتیر گویند.
تیرهای مورّبی که در راهپلّه به کار میروند، تیرهای شمشیری نام دارند. این تیرها میتوانند به تیرهای فرعی، تیرهای اصلی، تیرهای نیمطبقه یا ستون متّصل شوند. معمولاً در ساختمانهای متعارف، اتصال دو انتهای تیرهای شمشیری مفصلی منظور میشوند.
تیرچههایی که در سقفهای شیبدار و معمولاً با پوشش سبک کاربرد دارند، لاپه (پرلین) مینامند. مقاطع لاپهها عموماً از نیمرخهای Z شکل (نورد شده یا ساخته شده از ورق) یا ناودانی شکل UNP انتخاب میشود. استفاده از مقاطع I شکل نیز برای لاپهها بلامانع است، امّا از آنجا که استفاده از آنها معمولاً به طرح غیر اقتصادی میانجامد، لذا به ندرت مورد استفاده قرار میگیرند.
لاپهها معمولاً تحت تآثیر لنگر خمشی دو محوره قرار میگیرند، و چنانچه نحوه قرارگیری آنها روی تیرهای اصلی به صورت مناسبی انتخاب نشده باشد، ممکن است علاوه بر لنگرهای خمشی دو محوره، در معرض لنگر پیچشی نیز قرار گیرند
از درس مقاومت مصالح به خاطر داریم که اگر تیری تحت اثر بارهای عرضی قرار گیرد، به گونهای تغییرشکل مییابد که صفحات عمود بر محور طولی تیر پس از تغییرشکل، به صورت مسطّح و عمود بر محور طولی تیر باقی میمانند و اندکی دوران مینمایند. به تیرهایی که دارای این ویژگی باشند، تیرهای برنولی گویند. اکثر تیرهایی که در سازههای فولادی رایج با آنها سر و کار داریم، به عنوان تیرهای برنولی طبقه بندی میگردند.
در صورتی که فرض شود که صفحات عمود بر محور طولی تیر، به صورت مسطّح باقی میمانند، معادل این است که تغییرات کرنش در ارتفاع مقطع خطی خواهد بود. از طرفی اگر رفتار مصالح تیر، الاستیک و تغییرشکلهای آن کوچک فرض شوند، قانون هوک صادق خواهد بود و در نتیجه، تغییرات تنش در ارتفاع مقطع تیر نیز خطی میباشد. بنابراین، مقدار تنش عمودی در ارتفاع مقطع تیر (ناشی از لنگر خمشی) به صورت زیر محاسبه میگردد:
که در آن؛
fb: تنش عمودی در ارتفاع مقطع تیر
M= لنگر خمشی حول محوری که خمش حول آن محور مورد نظر است (معمولاً محور قوی)
y= فاصله محور خنثی مقطع تیر تا نقطهای از تیر که محاسبه تنش عمودی در آن نقطه، مورد نظر است.
I= ممان اینرسی حول محوری که خمش حول آن محور موردنظر است (معمولاً محور قوی)
با توجه به توضیحات فوق، نیاز به محاسبه محل محور خنثی احساس میشود. در خمش الاستیک، محور خنثی دقیقاً بر محور مرکز هندسی سطح منطبق است. بنابراین؛ اگر فاصله محور خنثی تا پایینترین تار مقطع را با نمایش دهیم، آنگاه محل محور خنثی ȳ به صورت زیر محاسبه میشود:
در رابطه فوق؛
ȳ= فاصله محور خنثی الاستیک تا پایینترین تار مقطع
Ai= مساحت هر جزء از مقطع تیر
yi= فاصله مرکز سطح هر جزء از تیر نسبت به پایینترین تار مقطع
بنابراین، ما برای محاسبه محور خنثی، ابتدا نیاز به یک محور مبنا داریم. به صورت قراردادی (دلخواه) پایینترین تار مقطع را به عنوان محور مبنا در نظر میگیریم. سپس، مقطع مورد نظر را به چند جزء تفکیک میکنیم تا به آسانی بتوانیم مساحت هر کدام از این اجزا و فاصله آنها نسبت به سطح مبنای تعیین شده را بیابیم (مثلا یک مقطع I شکل را به چند جزء مستطیلی شامل دو بال و جان تفکیک کرده و مساحت و فاصله هر کدام نسبت به سطح مبنا را مییابیم). در نهایت با استفاده از رابطه فوق، به آسانی محل محور خنثی را مییابیم.
چنانچه فاصله دورترین تار کششی مقطع تا محور خنثی را با ct و دورترین تار فشاری مقطع تا محور خنثی را با cc نمایش دهیم، آنگاه برای محاسبه تنش عمودی حداکثر میتوانیم به شرح زیر عمل کنیم:
در روابط فوق؛
St و Sc به ترتیب اساس مقطع الاستیک نسبت به دورترین تار کششی و فشاری میباشند. (بعد آنها، طول به توان 3 میباشد)
لنگری که باعث شود تنش عمودی در تارهای بیرونی مقطع به Fy (تنش تسلیم) برسد، لنگر تسلیم گویند و با My نشان میدهند. با توجه به این که با رسیدن اولین نقطه مقطع به تنش تسلیم، رفتار مصالح تیر، الاستیک فرض میشود، لذا My را به صورت زیر محاسبه میکنند:
از آنجا که در اعضای خمشی (تیرها) توزیع تنش در ارتفاع یکنواخت نیست، رسیدن تنش در تارهای بیرونی مقطع به تنش تسلیم را نمیتوانیم به عنوان حالت حدی عضو در نظر بگیریم. چون اگر تمهیدات خاصی در مقطع عضو صورت گیرد تا از کمانش موضعی و کلی تیر جلوگیری شود، در این صورت تیر میتواند لنگرهایی به مراتب بیشتر از My را تحمل نماید.
حالت حدی یعنی مرحلهای که در آن، انتظار داریم عضو از انجام وظایف محول شده ناتوان شود و به عبارتی، استفاده ما از آن عضو مختل یا غیرممکن شود.
با افزایش لنگر وارده به مقطع، زمانی که اولین نقطه از مقطع به تسلیم برسد، میتوانیم ظرفیت خمشی مقطع را بر اساس روابط الاستیک ذکرشده در فوق محاسبه کنیم (My). از این به بعد، با افزایش لنگر و در نتیجه انحنای ناشی از لنگر، نقاط بیشتری از مقطع به تسلیم میرسند تا این که کل مقطع به تسلیم برسد. به لنگر ایجاد شده در این مرحله، لنگر پلاستیک میگویند و با Mp نمایش میدهند.
به طور کلی Mp به صورت زیر محاسبه میشود:
در رابطه فوق؛
Fy: تنش تسلیم
Z: اساس مقطع پلاستیک است و به صورت زیر تعیین میگردد:
گفته شد که در صورتی که شرایطی فراهم شود تا شاهد ناپایداری موضعی یا کلی در تیر نباشیم، آنگاه میتوانیم لنگر قابل تحمل توسط مقطع را برابر با Mp در نظر بگیریم.اگر اجزای مقطع فشرده نباشد یا مهار جانبی کافی برای تیر فراهم نباشد، تیر مستعد کمانش موضعی بوده و میتواند به صورت موضعی یا کلی ناپایدار و منهدم شود. در این مرحله لازم است با تعریف مقاطع فشرده، غیر فشرده و مقاطع با اجزای لاغر (که در آییننامه نیز با آنها برخورد داریم) آشنا شویم.
بیشتر بخوانید: کمانش موضعی چیست؟
ورقهای تشکیل دهنده این مقاطع، تحت تنشهای فشاری وارده میتوانند کرنشهایی بسیار بزرگتر از کرنش حد تسلیم را تحمل نمایند و توانایی ورود به ناحیه رفتار غیرالاستیک را دارند. برای حصول عملکرد مناسب مقطع در حالت پلاستیک، باید اتّصال بال به جان مقطع فشرده، به صورت سراسری در طول عضو برقرار باشد. در آییننامه، نسبت ابعادی مجاز این مقاطع را ب ا نشان میدهند.
بنابراین برای این که یک عضو را فشرده بدانیم، باید دو شرط زیر برقرار باشد:
ورقهای تشکیل دهنده این مقاطع تحت تنشهای فشاری در محدوده الاستیک رفتار کرده و کرنش نقاط مختلف کمتر از کرنش تسلیم است (کرنش تمام نقاط به کرنش تسلیم نمیرسد). یعنی توانایی ورود به ناحیه پلاستیک را ندارند. به عبارت دقیقتر، در این مقاطع، ممکن است در حد فاصل بین لنگر تسلیم و لنگر پلاستیک، کمانش موضعی رخ دهد و مقطع نمیتواند لنگر پلاستیک را تجربه کند. در آییننامه، نسبت ابعادی مجاز برای این مقاطع را با γr نشان میدهند.
ورقهای تشکیل دهنده این مقاطع تحت تنشهای فشاری وارده ممکن است پیش از رسیدن مقطع به ظرفیت الاستیک دچار کمانش موضعی شوند، یعنی حتی ممکن است نتوانند لنگر تسلیم را تجربه کنند.
ما در مبحث دهم مقرّرات ملّی ساختمان، به دو منظور باید نسبت ابعادی مناسب برای مقاطع به جهت تأمین فشردگی لازم را فراهم کنیم:
گفته شد که برای استفاده بهینه از ظرفیت تیرها، مقاطع آنها باید فشردگی کافی را دارا بوده و همچنین، دارای مهار جانبی کافی در طول خود باشند. تا اینجا در مورد فشردگی مقطع، صحبت شد.
اگر تیر در طول خود دارای مهار جانبی کافی نباشد، آنگاه احتمال کمانش جانبی بال فشاری مقطع و به دنبال آن، چپشدگی مقطع وجود خواهد داشت. این موضوع به دلیل افزایش تنش فشاری در بال و تمایل بال فشاری به کمانش حول محور ضعیف از یک سو، و لنگر پیچشی ایجاد شده درمقطع به دلیل عدم تمایل بال کششی به کمانش حول محور ضعیف تیر از سوی دیگر اتّفاق میافتد. امّا علّت این تمایل چیست؟
طراحان سازه برای طراحی بهینه تیرهای تحت خمش، از مقاطع دارای ممان اینرسی زیاد حول محور قوی و ممان اینرسی خیلی کوچکتر حول محور ضعیف استفاده میکنند. زمانی که تیر تحت خمش قرار میگیرد، اگر بال فشاری تیر در فواصل مشخصی توسط تکیهگاههای جانبی مهار نشده باشد، تحت تنشهای فشاری وارده حول محور ضعیف مقطع دچار کمانش میشود. اما بال دیگر تیر که تحت کشش قرار گرفته است، تمایل به کمانش ندارد (میدانیم که مقاطع فولادی به دلیل نازک بودن، در صورتی که در معرض فشار قرار گیرند، تمایل به کمانش دارند). بنابراین، کمانش بال فشاری، پیچش مقطع را به دنبال خواهد داشت.به این پدیده، کمانش جانبی – پیچشی گویند.
فواصل مهارهای جانبی تیر، تأثیر قابل توجهی در افزایش مقاومت مقطع در برابر کمانش جانبی – پیچشی دارد. هرچه تعداد مهارهای جانبی در طول تیر افزایش و فاصله بین مهارهای جانبی کاهش یابد، بهتر است. این پدیده، از موارد مهم و کنترل کننده در طراحی خمشی تیر است.
در کنترل کمانش جانبی – پیچشی، نکته قابل توجه این است که تحت چه طول مهار نشدهای (فاصله مهارهای جانبی) میتوان از عدم وقوع کمانش جانبی – پیچشی اطمینان حاصل کرد.
حال که آشنایی نسبی با مفاهیم پایه پیدا کردیم، میتوانیم به بررسی شیوه طراحی تیرهای فولادی که تحت خمش قرار میگیرند، بپردازیم.
ابتدا باید یک آشنایی نسبی با حالات حدی پیدا کنیم.
حالت حدی، به بیان ساده، شرایط و وضعیتی است که اگر در عضوی یا سازهای رخ دهد، قابلیت انجام وظایفی که برای آن تعیین شده را نداشته و انتظارات و معیارهای طراحی ما را ارضا نخواهد کرد. به عبارتی استفاده ما از آن عضو یا سازه را مختل یا غیرممکن میکند (حالت حدّی بهرهبرداری یا نهایی).
منظور از حالت حدی نهایی سازه، این است که اتفاقی رخ دهد که ایمنی سازه و ساکنین آن به خطر بیافتد و به عبارتی استفاده ساکنین از آن عضو یا سازه را غیرممکن کند؛ مانند خارج شدن یک ستون از باربری و در نتیجه، ایجاد خرابی پیشرونده در سازه.
منظور از حالت حدی بهرهبرداری سازه، این است که اتفاقی رخ دهد که ایمنی سازه و ساکنین آن را تهدید نکرده، اما استفاده از سازه را مختل میکند و به عبارتی، حس خوبی به ساکنین القا نمیشود، مثل شکستن شیشهها، ترک خوردن سقف و دیوار، افتادگی سقف، ارتعاش سقف و...
در طراحی به روش حالات حدی، برای هر بار وارده، با توجه به ماهیت آن بار، یک عدم قطعیت منحصر به فرد منظور شده و در ترکیبات بار ایجاد شده، سناریوهای مختلفی برای اعمال بار تحت شرایط مختلف در نظر گرفته میشود (بر خلاف روش مقاومت مجاز که برای همه بارها، یک عدم قطعیت یکسان درنظر میگیرد).
برای طراحی خمشی اعضا به روش حالات حدی، از رابطه زیر استفاده میشود:
Mu≤φMn
در رابطه فوق؛
Mu: مقاومت خمشی مورد نیاز (لنگر خمشی وارده) که از تحلیل سازه به دست میآید.
φ: ضریب کاهش مقاومت و برابر با 0.9
Mn: مقامت خمشی اسمی مقطع که بر اساس معیارها و شرایط مختلف قابل محاسبه میباشد.
به φMn مقاومت خمشی طراحی مقطع گفته می شود.
به طور کلی مقاومت خمشی مقطع بر اساس کوچکترین مقدار محاسبه شده از حالات حدی زیر درنظر گرفته میشود:
در این مقاله، طراحی مقاطع تیرهایی که به طور رایج در سازههای فولادی کاربرد دارند مورد بررسی قرار میگیرند.
در این بخش، کلیه مقاطع I شکل نوردشده یا ساخته شده از ورق که جان آنها از فشردگی کافی برخوردار باشند و دارای دو محور تقارن باشند، مورد بررسی قرار میگیرند. حد مجاز نسبت ابعادی جان برای حصول پایداری کلی (طبق الزامات فصل دوم از مبحث دهم) به صورت زیر میباشد:
در رابطه فوق
h: ارتفاع آزاد جان
tw: ضخامت جان
E: مدول الاستیسیته مصالح فولاد
Fy: تنش تسلیم مصالح فولاد میباشند.
اگر بال و جان مقطع تیر موردنظر فشردگی کافی را داشته و طول مهارنشده عضو (فاصله مهارهای جانبی) کمتر از Lp باشد، ظرفیت خمشی مقطع برابر با ظرفیت پلاستیک مقطع خواهد بود. ظرفیت پلاستیک مقطع از رابطه زیر به دست می آید:
طول مهارنشده عضو را با Lb نمایش میدهیم
Lp حداکثر طول مهارنشده تیر است که در آن، میتوانیم از حصول شرایط خمش پلاستیک مقطع اطمینان داشته باشیم. یعنی مطمئن باشیم که تیر به حداکثر ظرفیت پلاستیک خود میرسد.Lp طبق رابطه زیر به دست میآید:
در روابط فوق:
Z: اساس مقطع پلاستیک
Fy: تنش تسلیم مصالح فولاد
ry: شعاع ژیراسیون مقطع
E: مدول الاستیسیته فولاد میباشند.
بهینهترین حالت ممکن این است که فاصله بین مهارهای جانبی را کمتر از مقدار Lp حفظ کنیم تا از حداکثر ظرفیت مقطع استفاده نماییم. همچنین از آنجا که ما از اتصالات گیردار در طراحی اتصالات قاب خمشی استفاده میکنیم و انتظار ایجاد تغییرشکل های فراارتجاعی و مفصل پلاستیک داریم، لذا حتما باید از حصول ظرفیت پلاستیک مقطع اطمینان حاصل نماییم.
ما معمولاً تیرها را بر اساس خمش طراحی و بر اساس برش کنترل میکنیم. چون معمولاً در تیرها خمش بحرانیتر است. اما در تیرهای کوتاه یا تیرهای دارای بار زیاد یا تیرهای دارای جان نازک، طراحی بر اساس معیار برش بحرانی میگردد. طبق مبحث دهم، طراحی برشی بر اساس روابط زیر صورت میگیرد:
تیرهای فولادی که بر اساس خمش یا برش طراحی میشوند، باید حتما در سطح بهرهبرداری نیز در برابر افتادگی حداکثر کنترل شوند. این کنترل بر اساس بارهای بدون ضریب برای تیرها انجام میگردد. در واقع این کنترل برای اطمینان از ایمنی سازه نیست؛ بلکه برای ملاحظات سرویس و بهرهبرداری میباشد.
محاسبه تغییرمکان حداکثر تیرها به کمک روشهای تحلیل سازه و به کمک نرم افزار صورت میگیرد.
طبق بند 10-2-10-2 از مبحث دهم مقررات ملی ساختمان؛ تیرها و شاه تیرهایی که سقفهای نازککاری شده را تحمل میکنند، باید طوری محاسبه و طراحی شوند که تغییرشکل حداکثر ناشی از بار مرده و زنده از طول دهانه و تغییرشکل حداکثر ناشی از بار زنده از طول دهانه بیشتر نشود.
این مورد توسط نرم افزار کنترل میشود. برای این کار باید از ترکیبات بار مربوط به کنترل تغییرشکلهای قائم (افتادگی) ارائه شده در مبحث ششم استفاده کنیم.
بعد از تعریف مقطع تیر موردنظر با توجه به نسبت ابعادی مجاز برای کنترل فشردگی، مدلسازی و کنترلهای مربوطه، ساخت ترکیبات بار و انجام تحلیل سازه، نوبت به طراحی المانهای سازهای میرسد.
هم چنین حتما باید نسبت به طراحی المانهای مهار جانبی تیرها اقدام گردد. برای این کار، ابتدا در نرم افزار، تیرها را انتخاب کرده و مسیر زیر را طی میکنیم:
Design → Steel Frame Design → View⁄(Revise Overwrites)
سپس مقادیر Unbraced length ratio (LTB) و Unbraced length ratio (Minor) را روی عدد کمی مثل 0.01 تنظیم میکنیم. اما این کار به معنای پایان ماجرا نیست. تا این جا ما خیال نرم افزار را راحت کردیم و به نرم افزار ضمانت دادیم که خودمان برای مهار جانبی تیر، تمهیداتی میاندیشیم و حتما برای آن تیر، مهار جانبی طراحی مینماییم. به نرم افزار این اطمینان را میدهیم تا ظرفیت مقطع را به طور کامل در نظر بگیرد. اما ما به عنوان مهندس محاسب، حتما باید دیتیل های مربوط به مهار جانبی را محاسبه و ارائه دهیم.
بعد از فشردن دکمه تحلیل و طراحی سازه در ایتبس، با راست کلیک کردن روی هر مقطع میتوانیم به اطلاعات ارزشمندی در مورد آن تیر و نتایج طراحی آن دست پیدا کنیم. روی تیر مورد نظر راست کلیک کرده و با کلیک روی گزینه Details، پنجره مربوط به گزارشات طراحی برای ما باز میشود.
ابتدا کنترل و طراحی خمشی را انجام میدهیم. در پنجره باز شده، مقدار Mu مقاومت خمشی موردنیاز را برداشت میکنیم. همچنین مقدار مقاومت خمشی طراحی در این پنجره گزارش میگردد. طبق روابط ارائه شده در این مقاله، میتوانیم مقاومت خمشی طراحی را به دست آورده و با مقدار گزارش شده توسط نرم افزار مقایسه نماییم. در این کنترل خمش، باید رابطه زیر برقرار باشد:
Mu≤φMn
سپس کنترل برش را برای تیر مورد نظر انجام میدهیم. به طور مشابه با کلیک روی Details، مقدار مقاومت برشی موردنیاز تیر و مقاومت برشی طراحی مقطع را برداشت میکنیم. میتوانیم این مقادیر را با روابط ارائه شده در این مقاله مقایسه کنیم. در این کنترل، مشابه مرحله قبل، باید رابطه زیر برقرار باشد:
Vu≤φVn
ابتدا باید در نرم افزار ایتبس، ترکیبات بار کنترل افتادگی را بر اساس مبحث ششم ایجاد نماییم و از مسیر زیر، آنها را به موتور طراحی نرم افزار معرفی نماییم:
Design→Steel Frame Design→Select Design Combinations→Deflection
سپس از مسیر زیر، کنترل خیز را در نرم افزار فعال مینماییم.
Design→Steel Frame Design→View⁄Revise Preferences→Consider Deflection=Yes
سپس بعد از کلیک روی دکمه تحلیل و طراحی، با استفاده از نتایج نشان داده شده در نرم افزار، کفایت مقاطع اختصاص داده شده را بررسی و در صورت نیاز، مقاطع را تغییر میدهیم.
یک پروژه نمونه به شکل زیر مفروض است:
سیستم سازهای این پروژه، قاب خمشی در دو راستا بوده و سیستم سقف آن، تیرچه کرومیت است.
فولاد مورد استفاده در این پروژه، فولاد ST37 میباشد. در این مثال میخواهیم تیر موجود در آکس B در دهانه 2-3 با طول 4.5 متر را طرّاحی نماییم. در این مثال، فرض میکنیم ستونها دارای بُعد پشت به پشت 25 سانتیمتر هستند. بنابراین طول تیر برابر است با: Lbeam=5-(0.125+0.125)=5-0.25=4.75 m
بارهای گسترده وارد بر کفها به صورت زیر است:
بار خطی وارده به تیرهای پیرامونی ناشی از دیوارهای پیرامونی برابر با 714 کیلوگرم بر متر فرض میشود. بعد از تنظیم پارامترهای تحلیل و طراحی نرمافزار ایتبس، سازه را تحلیل و سپس طراحی مینماییم. تیر موردنظر ما از هر دو پانل سقف مجاور بار میگیرد. با توجه به این نکته، بار ضریبدار وارده بر هر پانل (qus) را بر اساس ترکیب بار بحرانی مییابیم:
این بار، بار سطحی هست. طبق اصول استاتیک، مطابق شکل زیر، باید این بار سطحی را به یک بار گسترده خطی (qul) تبدیل نماییم. برای این کار، مقدار بار محاسبه شده را در سطح بارگیر تیر ضرب مینماییم.
با توجه به دوسرگیردار بودن این تیر (قاب خمشی)، میدانیم که حداکثر لنگر خمشی که در اثر بارهای ضریبدار در این تیر ایجاد خواهد شد (مقاومت خمشی موردنیاز)، برابر است با:
با توجه به این که به نرمافزار اعلام کرده ایم که تیر دارای مهار جانبی است (unbraced length ratio = 0.01) میتوانیم طبق مبحث دهم، از رابطه زیر برای محاسبه مقاومت خمشی اسمی تیر استفاده کنیم که در اینجا برابر با ظرفیت خمشی پلاستیک مقطع است: (مجددا لازم به ذکر است که اعمال این ضریب 0.01 به معنای پایان کار مهار جانبی تیر نیست، و حتماً باید برای تیر موردنظر، دیتیل مهار جانبی مناسب، ارائه گردد.)
طبق اصول طراحی بر اساس حالات حدی، باید رابطه زیر برقرار باشد:
لذا در صورتی که از مقاطع تیرورق استفاده نماییم، باید از مقطعی استفاده نماییم که اساس مقطع پلاستیک آن، حداقل برابر با مقدار فوق یعنی 427 سانتیمتر مربع باشد؛ و در صورتی که از مقاطع نوردشده استاندارد استفاده نماییم، باید طبق جدول اشتال، از مقطعی استفاده کنیم که اساس مقطع آن، حداقل برابر با مقدار فوق باشد. در این مثال، در صورتی که بخواهیم از مقاطع نوردشده استفاده نماییم، طبق شکل زیر از جدول اشتال، باید حداقل از IPE 270 استفاده نماییم.